2-15-5 آمادگی برای ازدواج42
2-15-6 ملاکها و معیارهای ازدواج موفق43
2-15-7 انتظارت از ازدواج46
2-16 پیشینه ی تحقیقاتی53
فصل سوم: روش پژوهش
3-1 روش پژوهش61
3-2 جامعه و نمونه مورد مطالعه61
3-3 ابزار های پژوهش61
3-4 روش گردآوری داده ها64
3-5 روش تحلیل داده ها65
فصل چهارم: نتایج پژوهش
4-1 توصیف داده ها67
4-1-1 جنسیت67
4-1-2 تحصیلات68
4-1-3 ارتباط با جنس مخالف69
4-1-4 سن……..70
4-2 متغیرهای تحقیق71
4-3 تحلیل داده ها72
4-4 نتایج تکمیلی79
فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری
5-1 نتیجه گیری81
5-2 پیشنهادات و محدودیت های پژوهش84
منابعفارسی86
پیوست92
فهرست جداول
عنوان صفحه
جدول ‏2-1 پنج عامل شخصیت و ویژگیهای هر عامل39
جدول ‏4-1 توزیع فراوانی پاسخگویان بر حسب جنسیت67
جدول ‏4-2 توزیع فراوانی پاسخگویان بر حسب تحصیلات68
جدول ‏4-3 توزیع فراوانی پاسخگویان بر حسب ارتباط با جنس مخالف69
جدول ‏4-4 شاخص های توصیفی متغیر های پژوهش71
جدول ‏4-5 آزمون همبستگی پیرسون به منظور بررسی رابطه بین بارو های غیرمنطقی و انتظار از ازدواج ررردر دانشجویان72
جدول ‏4-6 آزمون همبستگی پیرسون به منظور بررسی رابطه بین تیپ های شخصیتی و انتظار از ازدواج ررردر دانشجویان74
جدول ‏4-7 آزمون همبستگی پیرسون به منظور بررسی رابطه بین بارو های غیرمنطقی و انتظار از ازدواج ررردر دانشجویان75
جدول ‏4- 8آزمون تی مستقل به منظوربررسی تفاوت نمرات دختران و پسران در ابعاد انتظار از ازدواج درر78
جدول ‏4-9 آزمون تی مستقل به منظور بررسی تفاوت نمرات دانشجویان دارای ارتباط و بدون ارتباط با رررجنس مخالف در ابعاد انتظار از ازدواج79
فهرست نمودار
عنوان صفحه
نمودار ‏2-1 طبقه بندی شخصیت از دیدگاه آیزنک36
نمودار ‏4-1 نمودار فراوانی پاسخگویان برحسب جنسیت68
نمودار ‏4-2 نمودار فراوانی پاسخگویان برحسب تحصیلات69
نمودار ‏4-3 نمودار فراوانی پاسخگویان برحسب ارتباط با جنس مخالف70
چکیده
پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه باور های غیر منطقی و تیپ های شخصیتی با انتظار از ازدواج در دانشجویان صورت گرفت. جامعه آماری کلیه دانشجویان مجرد دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم تحقیقات کرج یودند که تعداد 250 نفر به عنوان نمونه آماری با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی مرحله ای انتخاب گریدند. از پرسشنامه باور های غیر منطقی جونز، پرسشنامه شخصیتی نئو (فرم کوتاه) (NEO-FFI)، مقیاس انتظار از ازدواج (MES) به منظور جمع آوری داده ها استفاده گردید. از آزمون همبستگی پیرسون و تی مستقل برای تحلیل نتایج استفاده شد. نتایج حاکی از ارتباط منفی و معنی دار بین انتظار واقع گرایانه و بدیبینانه با نیاز به تأیید دیگران، انتظار بالا از خود، تمایل به سرزنش، واکنش نسبت به ناکامی، بی مسئولیتی هیجانی، وابستگی و درماندگی نسبت به تغییر و کمالگرایی داشت. همچنین بین انتظار بدبینانه با نگرانی زیاد توأم با اضطراب و اجتناب از مشکلات همبستگی منفی و معنی دار یافت شد (P<0.05). همچنین نتایج نشان داد که بین انتظار ایده آل گرایانه با بی مسئولیتی هیجانی ارتباط منفی و معنی دار وجود دارد (P<0.05). نتایج فرضیه دوم نشان داد که بین انتظارات واقع گرایانه، ایده آل گرایانه و بدبینانه با ویژگی شخصیتی روانرنجورخویی ارتباط منفی و معنادار وجود دارد. همچنین نتایج حاکی از آن بود که بین انتظار واقع گرایانه با ابعاد برونگرایی، انعطاف پذیری و مسئولیت پذیری همبستگی مثبت و معنی دار وجود دارد. همچنین بین انتظار ایده آل گرایانه با ابعاد برونگرایی و مسئولیت پذیری همبستگی مثبت و معنی دار وجود داشت نهایتاً بین انتظار بدبینانه با ابعاد برونگرایی، انعطاف پذیری، دلپذیر بودن و مسئولیت پذیری همبستگی مثبت و معنی دار وجود دارد (P<0.05). نتایج فرضیه سوم پژوهش حاکی از ارتباط مثبت و معنی دار روارنجور خویی با باور های غیر منطقی واکنش نسبت به ناکامی و بی مسئولیتی هیجانی و همچنین ارتباط منفی و معنی دار سایر ویژگی های شخصیتی با برخی باور های غیر منطقی بود (P<0.05). نهایتاً تفاوت معنی داری بین دوجنس در میزان انتظار از ازدواج یافت نشد. به طور کلی نتایج پژوهش حاضر نشان می دهد که انتظارات واقع گرایانه و ایده آل گرایانه با باور های غیر منطقی کمتر و یژگی های شخصیتی مثبت و انتظار بدبینانه با باور های غیر منطقی بیشتر و ویژگی شخصیتی روارنجورخویی همراه می باشد.
کلمات کلیدی: انتظار از ازدواج، باور های غیر منطقی، ویژگی های شخصیتی، ازدواج
1 فصل یکم
مقدمه
1-1
بیان مسئله
اریکسون توانایی ایجاد روابط صمیمی را یکی از تکالیف رشدی در مرحله جوانی یعنی از 18تا 35 سالگی می داند و معتقد است افرادی که نتوانند چنین رابطه صمیمی را ایجاد نمایند در حالت انزوا به سر خواهند برد (شولتز، 1999). شکل دهی روابط صمیمانه از آن جهت حائز اهمیت است که با سلامت جسمانی و هیجانی ارتباط دارد (سیمون، 1999). به هین دلیل تحقیقات متعدد ،‌عوامل مختلفی که در ظرفیت ایجاد رابطه صمیمانه نقش دارند را بررسی کرده اند یکی از این متغیر ها ، انتظار فرد از ازدواج است . منظور از انتظار از ازدواج میزان خشنودی / ناخشنودی ، رضایت / نارضایتی و احتمال طلاق است که افراد برای ازدواج خود پیش بینی می کنند (استینبرگ، داویلا و فینچام، 2006).
به لحاظ نظری ، تجارب اولیه فرد در روابط چه به عنوان مشاهده کننده و چه به عنوان شرکت کننده نقش عمده ای در شکل گیری انتظارات فرد از ازدواج دارد . بر اساس نظریه دلبستگی که توسط بالبی ارائه شد تجارب اولیه ای که فرد در رابطه با والدین خود کسب می کند منجر به ایجاد الگوهای فعال درونی ( internal working models ) می شود که خود بر نگرش ها و انتظارات از روابط بعدی تاثیر دارد (میکولینسر و شاور، 2007). از طرف دیگر بر اساس نظریه یادگیری اجتماعی بند و را مشاهده یا تجربه رفتارها منجر به یادگیری می شود (شولتز، 1999). پیامدهایی که فرد مشاهده یا تجربه می کند از طرق اطلاعات درباره تجارت ، پاداش های حاصل از رفتار خاص ، یا از طریق تقویت واکنش ها به رفتار خاص بر انتظارات فرد تاثیر می گذارد . طبق این نظریه تجارت اجتماعی در فرایند شکل گیری انتظارات بدبینانه ، واقع گرایانه و ایده آل گرایانه از ازدواج آتی تاثیر دارد . رفتارهایی که فرد خود تجربه کرده ،‌یا از شخص دیگری در خانواده مشاهده می کند از تجارب یا مشاهدات ،‌ مثبت یا منفی باشد ، به همان نسبت انتظاراتی اتخاذ می شود که رفتار را هدایت خواهد کرد (دیلون، 2005). فرد با مشاهده روابط و تعارضات بین والدین راجع به روابط صمیمانه یاد گرفته وا نتظارات او از ازدواج شکل می گیرد . پس به طرح کلی الگوهای دلبستگی نا ایمن و ادراکات فرد از تعارضات والدین با انتظارات ناسازگار از ازدواج رابطه دارد (استینبرگ، داویلا و فینچام، 2006).
مطالعات دیدگاه شناختی و ارتباطی در مسایل زناشویی و مطالعه عوامل موثر بر سازگاری زناشویی نشان داده است که شناخت، تفکرات و باورها نقش به سزایی در روابط زوجین ایفا می کنند. از دیدگاه نظریه عقلانی- عاطفی- رفتاری، ناسازگاری زناشویی علت وفاداری زوجین به یک یا چند اسطوره ارتباطی است که این اسطوره ها عموما مربوط به روابط زناشویی و عشق می باشند. اسطوره ها باور همگانی بوده که باعث می شوند زوجین انتظارات خود را از یکدیگر بالا برده و با دنبال کردن این اسطوره ها در روابط خود احساس نارضایتی کنند. اگر این اسطوره ها تبدیل به الزام و اجبار گردد (باور غیرمنطقی) آنگاه ناسازگاری زناشویی بروز می کند (درایدن1، 2003). تحقیقات متعددی تاثیر مخرب این باورها را بر روی ارتباطات زناشویی نشان دادند. این باورهای غیرمنطقی به صورت اگاهانه در زوجین وجود دارند و همسران از تاثیرات منفی ان ها در افزایش ناسازگاری زناشویی خود آگاهی ندارد (باکوم، 1998).
به طور کلی پژوهش ها حاکی از آنند که ویژگی های شخصیتی و باور های غیرمنطقی و ناسازگارانه پیش بینی کننده رضایت زناشویی بعد از ازدواج هستند (علی پور، شایسته و صاحبی، 1385؛ گاتیس و همکاران، 2004؛ شیوتا و همکاران، 2007). با این حال پژوهش های اندکی به بررسی باور های غیر منطقی و ویژگی های شخصیتی موثر بر نگرش بر ازدواج پرداخته اند. لذا با توجه به موارد مذکور سوالی که در پژوهش حاضر به آن پرداخته می شود این است که آیا باور های غیر منطقی و تیپ های شخصیتی با انتظار از ازدواج در دانشجویان ارتباط دارد یا خیر؟
1-2 اهمیت و ضرورت پژوهش
ازدواج وحدتی اجتماعی یا قراردادی قانونی بین مردم است که باعث بوجود آمدن خویشاوندی می‌شود. مردم دلایل زیادی برای وصلت‌کردن دارند که شامل یک یا تعداد بیشتری از موارد زیر می‌شود: قانون، جامعه، خواسته جنسی، احساس، اقتصاد، روان و مذهب. میزان رشد ازدواج یکی از شاخص هایی می باشد که مورد توجه سیاست گذاران بوده است. آمار ها نشان می دهد که نسبت ازدواج به طلاق در شش ماهه نخست سال 1392 و در سال 1391 به طور متوسط 5.5 بوده است. همچنین میزان رشد ازدواج در سال 1391 نسبت به سال 1390 کاهش یافته است (مرکز آمار ایران، 1392). از مهمترین عوامل ایجاد کننده طلاق در کشور دخالت خانواده ها، محقق نشدن یکی از شروط ضمن عقد، ترک زندگی توسط یکی از زوجین، اعتیاد یکی از زوجین و فقر مالی ذکر شده است. بی تردید عدم همسانی شخصیتی زوجین و باور های غیر منطقی و انتظار نامناسب از ازدواج یکی از دلایل عدم ازدواج افراد می باشد. یافته‌های یک نظرسنجی نشان می دهد که اکثریت جوانان (66/7 درصد) اظهار داشته‌اند که ازدواج کردن در زندگی یک ضرورت است و موافق و یا کاملا موافق امر ازدواج هستند. همچنین 18.8درصد نیز موضع بینابینی داشته‌اند، یعنی در واقع آن را نه کاملاً تایید و نه کاملاً نفی کرده‌اند. در مقابل تنها 14.1 درصد افراد معتقدند لازم نیست آدم حتماًً ازدواج کند و ازدواج کردن را امری لازم و ضروری ندانسته‌اند به طوری که مخالف یا کاملا مخالف ضرورت امر ازدواج هستند. همچنین یافته های این نظر سنجی حاکی از آن است که “نیافتن همسر دلخواه” با کسب 18.7 امتیاز از 100 امتیاز، اولویت اول را از بین دلایل مطرح شده عدم ازدواج جوانان به خود اختصاص داده است. “نداشتن شغل” با 15.6 امتیاز و “بالا بودن هزینه زندگی مشترک” با 11 امتیاز اولویت‌های دوم و سوم را به خود اختصاص داده‌اند. پاسخگویان مرد، “نداشتن شغل” را مانع اصلی عدم ازدواجشان مطرح کرده‌اند، در حالی‌که پاسخگویان زن، مانع اصلی ازدواج را “نیافتن همسر دلخواهشان” عنوان کرده‌اند. به نظر می‌رسد دغدغه اصلی آقایان برای ازدواج شغل و درآمد مناسب است و در مورد خانمها یافتن یک همسر مناسب و دلخواه دغدغه مهمتری است (ایسنا2، 1392).
ازدواج یا پیوند زناشویی پیوندی آیینی‌است که طی احکام یا رسومی خاص بین زن و مرد در مذاهب و کشورهای مختلف برقرار می‌شود تا به تشکیل خانواده منجر گردد و می‌تواند منجر به زایش فرزند شود.انتظار ازدواج از آن جهت واجد اهمیت است که پیامدها و رضایت از رابطه زناشویی در آینده را شکل می دهد. به عنوان یک اصل، افراد بر اساس انتظاراتشان از یکدیگر عمل می کنند (شالمن و همکاران، ، 1999). به عبارت دیگر انتظارات افراد بر آنچه که به طور واقعی در روابط آن ها پیش می آید، تاثیر گذار است به عنوان مثال شواهد گویای آن است که زنانی که انتظار دارند از طرف همسرشان طرد شوند به گونه ای در روابط عاشقانه عمل می کنند که منجر به فراخوانی پاسخ های طرد کننده از سوی همسر می شود زیرا انتظار آنان بر نحوه تفکر ، احساس و رفتار آن ها در این گونه روابط تاثیر می گذارد (داونی و همکاران، 1998). در واقع انتظارات ، نقش های همسران را مشخص می کند (شالمن و همکاران، ، 1999). همچنین الگوهای اصلی تعاملات زناشویی مانند میزان صمیمیت ، فاصله ، تقسیم کار و نیز ماهیت رابطه با خانواده اصلی را معین می نماید. تحقیقات مختلف نیز نشان داده اند که انتظار ازدواج در مرحله پیش از ازدواج ، با ثبات و رضایت زناشویی رابطه دار (کاری، 2005).
شناسایی باور های غیر منطقی موثر بر انتظار از ازدواج از آن جهت اهمیت دارد که می توان با شناسایی این باور های غیرمنطقی نسبت به اصلاح آنها اقدام کرد. همچنین با شناسایی ویژگی های شخصیتی می توان به انتخاب های بهتر افرد در زمینه انتخاب همسر کمک نمود. بنابراین هدف پژوهش حاضر رابطه باور های غیر منطقی و تیپ های شخصیتی با انتظار از ازدواج در دانشجویان می باشد.
1-3 هدف های پژوهش
1-3-1 هدف اصلی
هدف اصلی پژوهش حاضر تعیین رابطه باور های غیر منطقی و تیپ های شخصیتی با انتظار از ازدواج در دانشجویان است.
1-3-2 هدف های فرعی
1- تعیین رابطه بین باور های غیر منطقی و انتظار از ازدواج در دانشجویان
2- تعیین رابطه بین تیپ های شخصیتی و انتظار از ازدواج در دانشجویان

3- تعیین رابطه بین بارو های غیرمنطقی و و تیپ های شخصیتی در دانشجویان
4- تعیین تفاوت دختران و پسران در ابعاد انتظار از ازدواج
1-4 فرضیه های پژوهش
فرضیه های پژوهش حاضر عبارتند از:
1- بین بارو های غیرمنطقی و انتظار از ازدواج در دانشجویان ارتباط معنی داری وجود دارد.
2- بین تیپ های شخصیتی و انتظار از ازدواج در دانشجویان ارتباط معنی داری وجود دارد.
3- بین بارو های غیرمنطقی و و تیپ های شخصیتی در دانشجویان ارتباط معنی داری وجود دارد.
4- بین دختران و پسران در ابعاد انتظار از ازدواج تفاوت معنی دار وجود دارد.
1-5 تعاریف
1-5-1 تعاریف مفهومی
باور های غیر منطقی: تمایل به واکنش خود آگاهانه در یک شیوه طریقه ثابت در یک وضع خاص(شعاری نژاد 1364). از نظر الیس (1971) فرد ضمن قبول نکردن واقعیت و جذب شدن در فرایند افکار غیر منطقی در برتری جویی مفرط خود مبتلا به عوارضی نسبتاً شدیدی می شود که اغلب آن را اختلال عاطفی می نامیم. به عقیده الیس ( 1971) توسل به این عقاید یازده گانه، به اضطراب و ناراحتی روانی منجر می شود. وقتی که فرد به چنین عقایدی توسل می جوید در نگرش و برداشتهای خود شدیداً بر اجبار الزام و وظیفه تاکید دارد و اگر خود را از این قیدها براند به احتمال قوی در جهت سلامت و رشد شخصیت حرکت خواهد کرد (نقی پور، 1378).
ویژگی های شخصیتی: مفهوم اصلی و اولیه شخصیت ، تصویری صوری و اجتماعی است و بر اساس نقشی که فرد در جامعه بازی می کند ، ترسیم می شود. یعنی در واقع ، فرد به اجتماع خود شخصیتی ارائه می دهد که جامعه بر اساس آن، او را ارزیابی می نماید (پروین، لارنس؛ جوادی، کدیور، 1374).
انتظار از ازدواج: به کلیه انتظارات و باور هایی که فرد نسبت به ازدواج و زندگی زناشویی دارد گفته می شود. این انتظارات را می توان در سه دسته انتظارات واقع بینانه، بدبینانه و ایده آل گرایانه جای داد (نیلفروشان و همکاران، 1390).
1-5-2 تعاریف عملیاتی
باور های غیر منطقی: منظور نمره ای است که فرد در پرسشنامه باور های غیرمنطقی3 جونز4 (1968) بدست می آورد.
تیپ های شخصیتی : منظور نمره ای است که فرد با استفاده از پرسشنامه شخصیت نئو5 بدست می آورد.
انتظار از ازدواج: منظور نمره ای است که فرد با استفاده از مقیاس انتظار از ازدواج6 (MES) بدست می آورد.
2 فصل دوم
پیشینه پژوهش
2-1
مقدمه
در این فصل ابتدا به بررسی باورهای غیرمنطقی7 و تیپ های شخصیتی8 و تعاریف گوناگون و رویکردهای مربوط به آنها پرداخته شده است و سپس مطالبی در مورد متغیر انتظار از ازدواج9 عنوان شده است. همچنین در ادامه پیشینه تحقیقاتی متغیرهای مورد پژوهش آورده شده است.
2-2 مبانی نظری
2-2-1 باورهای غیرمنطقی:مروری کلی بر نظریه درمان عقلانی ـ هیجانی ـ رفتاری
درمان عقلانی ـ هیجانی ـ رفتاری R.E.B.T 10 به مثابه یکی از نخستین رویکردهای رفتاری ـ شناختی، توجه بسیاری را به خود جلب نموده است. اساس این نظریه و کاربرد آن در 40 سال پیش توسط آلبرت الیس11 پایه گذاری شده است. الیس بعد از یکسری آموزش ها و تجارب فشرده در روان کاوی، کارآمدی روش تحلیل کلاسیک را زیر سؤال برد. او مشاهده نمود که بیماران برای مدت قابل ملاحظه ای تمایل دارند در جلسات درمانی باقی بمانند و از خود مقاومت نشان دهند (به نقل از خانجانی، 1383).
علاوه بر این، الیس این سؤال را مطرح نمود که، آیا بینش فردی که از فرضیات اساس روان کا
وی می باشد، منجر به تغییر درمانی می شود! در حقیقت، تغییرات مداومی که فرد در رفتار خود آن را نشان خواهد داد. متأسفانه با توجه به محدودیت های روش روان کاوی، الیس تجربه فنون درمانی مستقیم و فعال را آغاز نمود. وی در طول یک فرایند کوشش و خطای بالینی، بتدریج نظریه آشفتگی هیجانی و مجموعه ای از روشهای درمانی را که به مثابه یک رویکرد کاربردی به منظور مواجهه با مشکلات زندگی ارائه شده بود؛ پایه ریزی نمود. با وجود حمایتهای قابل ملاحظه از نظریه روان کاوی، الیس فنون ویژه ای را بنیان نهاد. ظهور رفتار درمانی دهه 1960 و گسترش دامنه پذیرش نقش شناخت در درک رفتار انسان از طرف دیگر، موجبات هر چه بیشتر پذیرش R.E.B.T را به مثابه یک رویکرد درمانی معتبر نسبت به الگوهای سنتی سایر رویکردها فراهم نمود (دوبسون12، 1988، به نقل از استادی، 1384).
درمان عقلانی ـ هیجانی ـ رفتاری معتقد است زمانی که انسانها هیجانات نامناسب و خود ویرانگری را نظیر: احساس گناه، افسردگی، احساس بی ارزشمندی و خشم را تجربه نمایند. در چنین حالتی، آنها فرضیات جادویی و غیر علمی را (آن بایدها، الزاماتی که می بایست مجزا باشند) را به نگرش مبتنی بر تجربه شان (یعنی چیزهای مسلم و اعمالی که ناقص و قابل سرزنش هستند و چیزهایی که بهتر است، نسبت به تغییر آنها اقدام شود) اضافه می نماید. هسته مرکزی نظریه درمان عقلانی ـ هیجانی ـ رفتاری بر این فرض استوار است که تفکرات و هیجانات انسان به طور معنی داری به هم مرتبط می باشد. بر طبق الگوی ABC13 الیس نشانه یا عواقب عصبی (C) توسط نظام باورهای یک شخص که به تجارب یا رویدادهای فعال کننده ویژه ای مرتبط می باشند، بوجود می آید (دوبسون، 1988، به نقل از استادی، 1384).
الیس، از ابتدا این پدیده را که به نظر می رسد انسان، دارای یک تمایل یا سائق درونی است که بدین طریق سعی می نماید، تا دنیایی را که در آن زندگی می کند، معنی دار نماید را بازشناسایی نمود. الیس در این معنا با دیدگاه ” انسان به مثابه یک دانشمند” جرج کلی موافق است. “ما انسانها به طور پایداری فرضیاتی درباره خود، دیگران و محیط اطرافمان مطرح می نمائیم و بدین وسیله سعی می کنیم درکمان را از جهان ارتقاء داده و بنابراین تا آنجا که ممکن است، زندگی شاد و راحتی را برای خود فراهم سازیم.” (یانکورا14، 1994، به نقل از استادی، 1384).
غالباً دانشمندان پس از ارائه فرضیاتی، نسبت به آزمون آن فرضیات اقدام می نمایند تا بدین طریق برای آنها مشخص گردد که آیا از اعتبار لازم برخوردار است یا نه؟
متأسفانه، انسانها مکرراً از آزمون باورهایی که در برگیرنده فلسفه شخصی زندگی آنهاست غفلت می ورزند. در نتیجه ممکن است، آنها استفاده از یک باور ویژه را به مثابه یک اصل راهنما سرلوحه خود قرار دهند، حتی اگر آنها را به سوی مشکلات رفتاری و عاطفی هدایت نماید (یانکورا، 1994، نقل از استادی، 1384).
الیس در سال (1970) 12 باور غیرمنطقی اساسی که مشتمل بر شکل عمومی غیر واقعی یا انتظارات مطلق بودند، را شناسایی نمود. درمان عقلانی ـ هیجانی ـ رفتاری معتقد است با جانشینی خواسته های واقعی، تغییرات عمده ای در هیجانات و رفتار انسان رخ می دهد. با وجود این، افراد تمایل دارند، الگوهای تفکرات غیر منطقی را به شدت در خود حفظ نمایند. که در این صورت برای ایجاد تغییرات قابل ملاحظه و مداوم، به روشهای قوی مداخله نیاز می باشد (دوبسون 1988، به نقل از استادی، 1384).
با توجه به این که، درمانگر عقلانی ـ هیجانی ـ رفتاری، به یک نظریه کاربردی و ساختارمند مجهز می باشد، لذا غالباً درمانگر می تواند اثر فلسفه های غیرمنطقی مرکزی مراجع را که شدیداً به خود تلقین نموده و بدین صورت به طور احمقانه ای، خود را مضطرب نموده است را مشاهده نماید. درمانگر می تواند، مشاهده نماید که چگونه فلسفه های غیرمنطقی مرکزی باعث بروز مشکلات و نشانه ها در مراجع می شوند؛ او می تواند، به طور دقیق توضیح دهد که چگونه مراجع می تواند، ایده های غیرمنطقی اش را زیر سوال برده و با آنها چالش نماید. و اغلب می تواند، مراجع را ترغیب نماید، تا ایده های غیرمنطقی اش را عملاً از بین برده و به جای آنها از فرضیات علمی قابل آزمونی درباره خودش و دنیایی که احتمالاً در آینده، برای او دیگر، مشکلات هیجانی را به همراه نخواهد داشت، جانشین سازد (به نقل از خانجانی، 1383).
علاوه بر این، درمانگر عقلانی ـ هیجانی ـ رفتاری از تکنیکهای ویژه ای برای درمان و رفع مشکلات هیجانی ـ رفتاری مراجعین استفاده می نماید که به طور کلی می توان به روشهای شناختی “فراخوان عاطفی و رفتاری” اشاره نمود:
2-3 روشهای شناختی:
مشاوران عقلانی ـ هیجانی ـ رفتاری در فرایند هدایت مراجعان به سمت اینکه، اختلالات خود را ببینند، (ABC) و با عقاید نامعقول خود نزاع کنند؛ از تکنیکهای درمان شناختی استفاده زیاد می کنند. ازجمله تحلیل منطقی و فلسفی تعلیم، جدال درباره افکار جادویی، پیشنهادات حواسپرتی عمومی و حتی تمرین توقف فکر را می توان نام برد (به نقل از خانجانی، 1383).
2-4 روشهای فراخوان عاطفی:
درمان عقلانی ـ هیجانی ـ رفتاری، مراجعان خود را بی قید و شرط و بدون توجه به رفتارشان می پذیرد. همانطور که الیس توضیح داده است (1979) این روش بسیار شبیه به “توجه مثبت بی قید و شرط” راجرز است. اما به هر حال به نظر می رسد که شیوه پذیرش ارتباطی الیس، با روش توجه ارتباطی راجرز، اختلاف کمی دارد. مشاور، همچنین از ایفای نقش، مدل سازی، نصیحت گویی، شوخ طبعی، تمرینهای حمله به خجالت و انواع دیگری از تمرینهای مواجهه نظیر: ریسک کردن و تمرین باز و بی پرده بودن استفاده می کند (به نقل از خانجانی، 1383).
درمان عقلانی ـ هیجانی ـ رفتاری تکالیف رفتاری عینی به مراجع می دهد. این تکالیف رفتاری است، زیرا که مراجع باید کاری را انجام دهد. نه اینکه چیزی را بخواند. و تکالیف، عینی است زیرا، کاری در جهان واقعی و نه در عالم تخیل انجام می شود. روشهای شرطی شدن عامل، روشهای آرمیدن و بالاخره تصویر سازی ذهنی، از جمله روشهایی هستند که توسط مشاورین استفاده می شوند (به نقل از خانجانی، 1383).
2-5 ماهیت سلامتی و آشفتگی روان شناختی
نظریه عقلانی ـ هیجانی ـ رفتاری، بر این اعتقاد است که مرکز و محور تمامی آشفتگی های روان شناختی، در تمایل انسانها در ارزیابی های مطلق گرایانه از حوادث ادراک شده، در زندگی شان می باشد. این گونه ارزیابی ها در شکل جزم گرایانه خود به صورت “بایدها‍” “الزامها‍” “وظیفه ‍” “اجبار‍” اظهار می شود.
الیس (1983) بر این باور است که بایدهای مطلق گرایانه، همیشه منجر به آشفتگی های روان شناختی نخواهد شد.زیرا ممکن است برای شخصی که عمیقاً معتقد است، او باید نسبت به انجام طرحهای مهم اش مبادرت ورزد، اطمینانی را نیز به همراه داشته باشد که او بدین وسیله ، به موفقیت نیز نائل خواهد گشت و واقعاً، نسبت به انجام آن طرحها نیز، مبادرت ورزد. در نتیجه آشفتگی روان شناختی را نیز تجربه نماید (دوبسون، 1988، به نقل از استادی، 1384).
الیس، متذکر می شود که انسانها، زمانی آشفته می شوند که انواع بیشماری از فرضهای غیرمنطقی را برای خود بوجود آورند. در این رابطه R.E.B.T با شناخت درمانگران، در این ایده که تحریفات شناختی، ویژگی و مشخصه آشفتگی روان شناختی است موافق می باشد. به هرحال نظریه R.E.B.T بر این اعتقاداست که، چنین تحریفاتی غالباً از بایدها نشات می گیرد. پاره ای از شایع ترین آنها عبارت است از:
1) تفکر همه یا هیچ “اگر من در انجام امر مهمی شکست بخورم، در این صورت من، کاملاً شکست خورده هستم و فردی هستم که به هیچ وجه قابل دوست داشتن نیست”
2) جهش به نتایج و قضایای منفی: “از آنجایی که آنها مرا به دیده یک فرد بدبخت و شکست خورده می نگرند، (در قالب من نباید انجام می دادم) آنها به من به عنوان یک فرد ذلیل و نالایق خواهند نگریست”.
3)فال گیری: “آنها به خاطر شکستم به من خندیدند، آنها می دانند که می بایست موفق می شدم وآنها برای همیشه مرا تحقیر خواهند نمود”.
4) تمرکز بر منفی ها: “از آنجایی که من قادر نیستم، چیزی که اشتباه است را تحمل نمایم، (قالب آنها نبایست) من نمی توانم، هیچ حادثه خوب و مطبوعی که در زندگی ام اتفاق می افتد را ببینم”.
5) حذف نمودن مثبتها: “زمانی که آنها به خاطر کار مثبتی که من انجام داده بودم به من تبریک گفتند، حرکت احمقانه مرا فراموش نمودند”.
6) همه وقت و هیچ وقت: “شرایط زندگی می بایست مناسب ومساعد باشد و اگر واقعاً به این شکل نباشد، غیرقابل تحمل خواهد بود، شرایط همیشه باید مطلوب باشد وگرنه هیچ شادی را به دنبال نخواهد داشت”.
7) اندک شماری: “اموری که به وسیله من به انجام می رسد، غالباً در نتیجه شانس و اقبال است و از اهمیت چندانی برخوردار نیست، اما در مورد اشتباهاتم (که نمی بایست هیچ وقت اتفاق می افتاد) غیرقابل برگشت وتاسف انگیز است”.
8) استدلال هیجانی: “از آنجا که من به نحو ضعیفی عمل نموده ام؛ (به گونه ای که من نمی بایست انجام می دادم) احساس می کنم، فردی کاملاً ساده لوح هستم و من در نتیجه به احساس غریبی در خود پی بردم، اینکه من مستحق خوبی ها نیستم”.
9) برچسب زدن و تعمیم دهی افراطی: “از آنجا که من، نباید در امور مهم شکست بخورم و می بایست آنها را به نحومطلوبی انجام دهم، پس من یک شکست خورده کامل می باشم”.
10) شخصی سازی: “با توجه به اینکه کاری که من انجام می دهم نسبت به آن چیزی که می بایست توسط من انجام شود، به بدترین شکل ممکن انجام شده، آنها به من پوزخند می زنند، من متاسفم که آنها تنها مرا مسخره می نمایند و این امر وحشتناک است”.
11) وانمود سازی: “با وجود اینکه کاری که من باید انجام می دادم، به خوبی انجام ندادم، اما آنها مرا مورد ستایش و تحسین قرار دادند، من واقعاً متقلبم و به زودی شرمندگی من ابراز خواهد شد. و من به آنها نشان خواهم داد که چقدر منفور هستم”.
12)کمال گرایی: “دریافتم که فرد بسیار خوبی هستم،اما می بایست از این نظر به نقطه اوج وکمال برسم واگر غیر از این ثابت شود؛ فرد نالایقی خواهم بود” (به نقل از خانجانی، 1383).
الیس (1979، به نقل از یانکورا، 1994، به نقل از خانجانی، 1383) اصول سیزده گانه را به مثابه معیارهایی برای سلامت روان شناختی در نظر گرفته است که عبارتند از:
رغبت فردی: افرادی که از نظر هیجانی سالم می باشند، بر اساس آنچه که الیس به عنوان “رغبت خودآگاه یافته” می نامد، عمل می نمایند. بدین معنی که اینگونه افراد تمایل دارند، رغبتها و اهداف خودشان را در اکثر اوقات، بر اهداف و رغبتهای سایرین، به ویژه افراد نزدیک و مهم مقدم دارند و آنها در مرتبه بعدی قرار دارند. البته، گاهی اوقات نیز ممکن است، افراد اهداف و رغبتهای دیگران را بر خود مقدم بدارند، بویژه زمانی که رفاه وشادی دیگران بر ایشان مهم باشد.
رغبت اجتماعی: معرف این است که، انسان موجودی است، اجتماعی که به طور کلی مستعد زندگی در گروه می باشد و در جستجوی همکاری با دیگران است. الیس مدعی است که افرادی که از نظر روان شناختی سالم می باشند؛ به یک فلسفه رغبت اجتماعی معتقد می باشند، این بدان معنی است که اینگونه افراد به طور معمول، شیوه عمل براساس اخلاقیات را انتخاب می نمایند، از حقوق دیگران حمایت می کنند و به بقاء جامعه کمک می نمایند و در ایجاد دنیایی که در آن افراد بتوانند زندگی سالم، شاد و راحتی داشته باشند، کمک می نمایند.
خود ـ تدبیری: افرادی که از نظر روان شناختی سالم می باشند، تمایل را در جهت همکاری با سایرانسانها از خود نشان می دهند. و این امر به توجه به رغبت اجتماعی نیز کمک خواهد نمود.به هر حال، این دسته از افراد،تمایل دارند،مسوولیتی را برای ایجاد اهداف شخصی معنی دار برای خود فرض نمایند. ودر جهت دستیابی به این اهداف کوشش می نمایند.
تحمل: بر اساس نظر الیس، افرادی که از درجه بالاتری از سلامت روانی برخوردارند در مواقعی که با شرایط یا رویدادهایی که با ارزشهای اساسی، اهداف و توجیحاتشان در تعارض می باشد، مواجه می شوند. فلسفه تحمل را به کار می گیرند. این بدان معنی است که این دسته از افراد زمانی که در شرایط دشوار و توام با ناکامی قرار می گیرند، تحمل را به عنوان وسیله در جهت دستیابی به اهداف مطلوبشان در پیش می گیرند.
انعطاف پذیری: این ملاک، به تمایلات افرادی که از نظر روان شناختی سالمند و تفکراتشان انعطاف پذیر، قابل تغییر، بی تعصب و نگرششان نسبت به سایرین، براساس همزیستی است اشاره دارد. این دسته از افراد، معتقدند، خود ویرانگری به طور بالقوه برای خود و دیگران قواعد خشک و غیرقابل تغییری را به همراه خواهد داشت. و در نتیجه، قواعد خشک، احتمالاً آنها را به سوی رفتار توام با اختلال و آشفتگی هدایت خواهد نمود.
پذیرش عدم اطمینان: برپایه نظریه الیس، افرادی که از نظر روان شناختی سالمند، واقعیت زندگی شان را در یک دنیای تصادف و احتمال باز شناخته ومی پذیرند. آنها می دانند که مسلمات تغییر ناپذیر ومطلق وجود ندارد و احتمالاً وجود نخواهد داشت. آنها قادرند، به جهان بنگرند که (وجود) ممکن است، هیجان انگیز و جالب باشد و هرگز مجبور نیستند که آن را وحشتناک تلقی نمایند (آلیس، 1979، به نقل از یانکورا، 1994، به نقل از خانجانی، 1383).
تعهد نسبت به حرفه خلاق: از نظر الیس افراد بهتر سازگار یافته، ارزش را در جذب شدن در پاره ای از علایق و فعالیتهای خارج از خودشان می بینند. همانگونه که بیان گردید، آنها اغلب (حرف) خلاق و پاره ای از اشکال اشتغالات انسانی را برای خود فراهم می آورند. و از نظر آنها این فعالیتها بسیار مهم است. به طوری که ساختار بخش مناسبی از وجود روزمره اطرافشان را تشکیل می دهد.
تفکر عملی: الیس معتقد است که افرادی که به طور نسبی از آشفتگی های هیجانی فارغ اند، تمایل خواهند داشت، تفکراتشان عملی، منطقی و کاملاً عینی باشد. به همان گونه که می توان با افراد کاملا آشفته مقایسه نمود. اینگونه افراد قادرند، احساس عمیق داشته باشند و به طور عینی عمل نمایند. آنها قادرند کنترل هیجانات و اعمالشان را بوسیله انعکاس مناسب آن انتخاب نمایند. بدین طریق این گونه افراد قادرند، پیامدهای هیجانات و اعمالشان را بر حسب درجه ای که در آن برای رسیدن به اهداف ارزش یافته شان سهیم می باشند، ارزیابی نمایند.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

پذیرش خود: افرادی که از نظر روان شناختی سالمند، قادر به درک حقیقت پیچیده انسان می باشند. آنها می دانند که انسان دارای ویژگی های خوب وبد می باشند.بر خلاف افراد آشفته،آنها از هر کوششی در جهت درجه بندی کلی ارزش ذاتی شان(چه مثبت وچه منفی) بر اساس ویژگی های شان خودداری می نمایند. در عوض، آنها انتخاب می نمایند که خودشان را به طور غیر مشروط بپذیرند و سعی می نمایند تا لذت ببرند، تا اینکه خودشان را به اثبات برسانند.
خطر نمودن: از نظر الیس، افرادی که از سلامت جسمانی برخوردارند، احساس مسئوولیت بیشتری را نسبت به خطر نمودن منطقی، به منظور حصول اهدافی که خودشان آنها را انتخاب نموده اند، از خود نشان می دهند، در این معنی آنها تمایل دارند به کارهای ماجراجویانه و احمقانه مبادرت ورزند (آلیس، 1979، به نقل از یانکورا، 1994، به نقل از خانجانی، 1383).
لذت گرایی بلند ـ دامنه : الیس، بررسی نمود افرادی که از سلامت روانی برخوردارند، لذت گرا می باشند. در این معنی، آنها به شیوه ای اقدام می نمایند تا بتوانند، حداکثر لذت و رضایت از زندگی کسب نمایند، البته با توجه به زمان حال و آینده، آنها تمایل را در جهت تحمل رنج در زمان حال، برای کسب منافع بیشتری از خود نشان می دهند. معمولاً این گونه افراد به زندگی بلند مدتی فکر می نمایند.
غیر ـ آرمانگرایی (توجه به واقعیات): افرادی که از نظر هیجانی سالم اند می پذیرند که جهان، سایر انسانها و حتی خودشان کامل نمی باشند و اینکه شرایط احتمالاً هرگز به صورتی نخواهد شد که هرچیزی را که اراده نمایند بدست آورند. و از هر چیز ناخوشایندی اجتناب نمایند، آنها از کوششهای بی مورد و غیرواقعی برای کسب لذتهای کامل، شادی، کمال و یا برای محو نمودن احساسات آشفته نظیر اضطراب، افسردگی، خشم امتناع ورزند.
خود ـ مسئولیتی برای آشفتگی خویش: الیس، معتقد است که افراد سالم تمایل زیادی در جهت پذیرش درجات بیشتری از مسوولیت، نسبت به آشفتگی های رفتاری و هیجانی خودشان دارند. آنها به طور دفاعی، سرزنش، شرایط اجتماعی یا دیگران را برای مشکل خودشان انتخاب نمی کنند. و به احتمال زیاد، سعی ایشان بر این است که عملکرد روان شناختی شان را بهبود بخشند (آلیس، 1979، به نقل از یانکورا، 1994، به نقل از خانجانی، 1383).
2-6 اصول ششگانه نظریه الیس:
1- اصل بنیادی نظریه عقلانی ـ هیجانی ـ رفتاری، این است که شناخت، مهمترین عامل تعیین کننده هیجانات انسان است. به بیان ساده باید گفت:
“ما آنچه را که تفکر می کنیم احساس می نمائیم” رویدادها و سایر افراد، منشا و عامل احساس خوب یا بد در ما نیستند. بلکه خود ما مولد این احساسات به طور روان شناختی هستیم.
2- دومین اصل، بر این عقیده است که تفکر بدکنشی عامل مهم و اساسی درماندگی هیجانی است. حالات هیجانی بدکنشی و جنبه های گوناگون آسیب شناختی روانی، همگی از فرایندهای تفکر بدکنش نشات می گیرند که معمولاً با این اصطلاحات قابل توصیف می باشند: ساده نمایی بیش از حد، تعمیم دهی افراطی، بی منطقی، فرضهای نامعتبر و مطلق گرایی.
3- با توجه به مفهوم بنیادی نظریه عقلانی ـ هیجانی که معتقد است، ما آنچه را که تفکر می نماییم احساس می کنیم لذا برای حل مشکلات هیجانی و رفع آنها ما از تجربه و تحلیل افکارمان آغاز می نمائیم. اگر درماندگی در نتیجه محصول تفکر غیرعقلانی است، به طور بالینی این رویکرد، اغلب تنها (یا حداقل کاربردی ترین) جنبه تجربی هیجانی است که ما قادریم مراجع را به تغییر ترغیب و وادار نمائیم.
4- عوامل چند گانه، در برگیرنده تاثیرات محیطی و وراثتی است. در آسیب شناسی روانی و تفکر غیرمنطقی به عنوان پیشامدهای سبب شناسی مطرح است. الیس بارها خاطرنشان ساخته است که به نظر می رسد، ما انسانها از زمینه فکری و طبیعی در تفکر به شکل غیرمنطقی برخورداریم.
5- نظیر بسیاری از نظریه های روان شناسی معاصر، نظریه عقلانی ـ هیجانی ـ رفتاری به جای تاکید برگذشته و تاثیرات تاریخچه ای بر روی رفتار، به حال توجه دارد. بنابراین ایده ی دیگر نظریه عقلانی ـ هیجانی ـ رفتاری این است که، اگرچه شرایط محیطی و وراثتی در کسب و ابتلا نشانه های آسیب شناختی حائز اهمیت است. اما این شرایط در درک تداوم آنها محور اولیه محسوب نمی شود، افراد، زمانی در حالت پریشانی و آشفتگی ابقا می شوند که حالت فرد، تلقین گری را تداوم بخشد. بنابراین اگر افراد، یک ارزیابی مجدد از ریشه و منشا افکار خود در حال داشته باشند، مطمئناً عملکرد جاری آنها کاملاً فرق خواهد کرد.

دسته بندی : پایان نامه ها

پاسخ دهید